چهل سال بعد از این

۱۱:۰۶ ب.ظ توسط خیالباف

هرگز نه آن‌چنان زیبا محسوب می‌شدم نه آن‌قدرها سکسی؛ که از دست دادن این موهبت‌های زنانه در روزگار شصت و هفتاد سالگی بترساندم. اما آن‌قدرها هم زنِ خوب اهل خانواده‌ای نبوده‌ام که دلم خوش باشد فردای پیری بچه‌ها و نوه‌هایم دور و برم را می‌گیرند و هوایم را دارند.

تمام هراسم از پیری بی‌وفایی تنم است که از همین روزگار جوانی هم گاهی سرِ ناسازگاری می‌گذارد و پا به پای روحم نمی‌تواند بدود؛ آن‌وقت تصور رنجوری این تن و بی‌حالی و مریضی و پوکی استخوان‌هایش، در تنهایی‌های هفتادسالگی خب کمی ترسناک می‌شود. این‌ها را به خودم امید می‌دهم که تا روزگار پیری من حتمن دوا و درمانش پیدا می‌شود و راه دارد تا قبل مردنم روی پاهای خودم بایستم و هوش و حواسم سر جایم باشد. به خودم قوت قلب می‌دهم که سزاوار چنین پیری و مرگ تمیزی هستم.

ایده‌آل‌ترین پیرهای زندگی من ژالو علو و زنده‌یاد نیکو خردمندند. پیری خودم را توأمان استواری و مهربانی این دو زن تصویر می‌کنم و با حساب چیزهایی که تا آن‌وقت خواهم خواند و شعوری که زیادترش خواهم کرد؛ دوستش هم دارم.


۹ Comments »

  1. icarus گفت:

    ای بابا آبجی. کو تا پیری….
    غم مخور

    😉

  2. sara گفت:

    من وحشتم از بی دندون شدنه. همیشه هم مطمئنم اونقدی پول ندارم که دندونامو بسازم… پدرم اما، همش به بیمه فکر می کنه … پیر شدیم موهامونو سفید سفید بزاریم و بعد دوتایی با عصا بریم کنار استخر شما یا پارک ملت ما قدم بزنیم. 🙂

  3. sara گفت:

    خونه ی نو هم مبارک

  4. icarus گفت:

    من یه پیشنهاد دارم! بیان از الان خورد خورد پول دندوناتونو بدین منم قول می دم یه دست دندون آخرین مدل براتون بزارم چهل سال دیگه! باهاش سیب گاز بزنید!!!

    طرح بیمه ی لبخند!

    D:

  5. icarus گفت:

    از خدا بخواه!خعلیییی هم کارم درسته!!

    D:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *