از رنجی که می‌بریم

۱۱:۰۵ ق.ظ توسط خیالباف

روزی که این عکس را دیدم، مدام تماشایش کردم، بردمش توی فوتوشاپ کمی کادرش را تغییر دادم، سیوش کردم؛ فکر کردم لابد جایی دوستداران طبیعت باید انتشارش داده باشند. عکس باشکوهی ست. اما چیزی که مرا با خودش می برد این زن است. نه از آن رو که حیوانی را پناه می دهد؛ از آن رو که به تمامی زن است و پذیراست و جا دارد.

نه اه و ویش های زن های امروز را دارد نه حد و حریم هایشان را، نه می ترسد مریضی بگیرد، نه میترسد حیوان سینه اش را گاز بگیرد، نه میترسد شیرش برای بچه اش ضرر داشته باشد، انگار اصلن خیالی ندارد و این خیال نداشتن و حساب و کتاب نکردن خیلی زنانه است، حتی اگر امروز زن ها یادشان رفته باشد. زن هایی که مردانه زندگی می کنند.

***

راحت است برای آن ها که دوستشان نداری زبان درازی کنی، بایستی جلویشان، محکم، خودت باشی، از حرف های خودت بگویی، اینکه دنیا را مثل آن ها ندیدی، اینکه به اینجور ندیدنت افتخار می کنی، اینکه بگویی ازشان نمیترسی، اینکه بروند هر غلطی خواستند بکنند، تو راهت را غلط نرفته ای، اقلن به راه خودت رفته ای، راه غلط عوضی جهنمی ِ خود خودت، راحت است بگویی تاوانش را پس می دهی. بیایند هرچقدر میخواهند از جسم و جانت ببرند، تو پشیمان نیستی. راحت است.

اما وقتی آن ها که بر سرت فریاد می زنند، آن ها که به تو معترضند، پاره های تنت باشند، عزیزترین آدم های زندگی ات و تو ببینی و شاهد باشی که با هر فریادی که بر سر تو می زنند چطور می شکنند، خم و خم تر می شوند، رنج می کشند، دیگر همه چیز سخت می شود، دیگر نمی شود چاره ای برایش پیدا کرد، دیگر راه خود رفتن بی چاره ات می کند. مگر خودت و راه خودت چقدر اهمیت دارد؟ مگر همه ی همه ی زندگی ات چقدر می ارزد؟

***

زندگی از همان گریه ی تولد تا گریه ی مرگ تراژدی انکارناپذیری دارد و آدم باید خیلی مرد باشد تا از این تراژدی عبور کند، مردانه و به سلامت، من برای این دنیا به اندازه ی کافی مرد نیستم.


بدون دیدگاه »

No comments yet.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *