علیه تولید و عرضه ی اثر هنری (با نگاهی به نمایشگاه عکس های شهری سعیده افروخته)

۱۱:۱۶ ب.ظ توسط خیالباف

به صورت کلی در میان مخاطبان نمایشگاه عکاسی سعیده افروخته، دو رویکرد اصلی در مواجهه با عکس های وی وجود داشت: دسته ی اول کسانی که برگزاری نمایشگاه را در هر صورت امری مثبت تلقی می کردند، با این تحلیل که عکاس جوانی شجاعانه و با اطلاع از اینکه هنوز در آغاز راه است، کارهایش را به معرض نمایش می گذارد تا در همین گام نخست خود را در مقابل طوفان احتمالی نقد بیازماید و دسته ی دوم؛ آنان که معتقد بودند برگزاری نمایشگاه انفرادی عکاسی برای سعیده افروخته بسیار زودتر از زمانی که باید رخ داده و او هنوز تا آمادگی و شایستگی کافی برای عرضه ی آثارش پیدا کند زمان زیادی باقی دارد. در آغاز باید روشن کنم که نویسنده ی این یادداشت به دسته ی دوم تعلق دارد. چرایی این انتخاب که تلاش دارد گستره ای وسیع تر از نمایشگاه عکس سعیده افروخته را مد نظر خود داشته باشد در متن ذیل شرح داده خواهد شد.

وضعیت پدید آورنده و مخاطب اثر هنری در عصری که معاصرش می خوانیم وضعیت بغرنجی است. انسان امروز در مقابل هاله ی متراکم، محو، درهم و پیچیده ای قرار دارد که همزمان زیباترین و زشت ترین، بهترین و تهوع برانگیزترین بوها، حس ها و ایماژها را تحت نام «هنر» به مخاطب ارائه می کند و حاضرآماده های مارسل دوشان و جعبه های بریلوی اندی وارهول را در کنار نقاشی های فرانسیس بیکن اثر هنری به شمار می آورد و بهمن محصص را در کنار فرهاد مشیری هنرمند می خواند. ملغمه ای که حتا پیچیده ترین مفاهیم فلسفی عصر حاضر هم اقلن تا به امروز قادر نبوده اند تعریف درست، همه جانبه و کلیت بخشی را برایش کشف یا ابداع کنند. مخاطب امروز دیگر نه با قاعده های وحدت بخش طول تاریخ هنر مواجه است و نه با شاخه های هنری متمایز و قابل فهم. در این میان رشته های هنری خاصی مثل عکاسی و گرافیک از آنجا که با صنعت و تکنولوژی ارتباط مستقیم دارند وضعیتی به مراتب گیج کننده تر و حساس تر پیدا کرده اند.

در این که اثر هنری و هنرمند مفاهیمی سیال و پیچیده اند که شکل گیری آن ها همبسته ی عوامل مختلفی از توانایی و نبوغ و کارکتر شخصی هنرمند گرفته تا وضعیت اجتماعی و فضاها و نهادهای هنری و بازار و سرمایه و حتا شانس و اتفاق است شکی وجود ندارد. اما نکته ای که بیش از هرچیز و به خصوص در وضعیت کنونی باید مد نظر قرار بگیرد و کمتر می توان ردی از آن را در متونی یافت که اختصاصن به مسئله ی نقد هنری و فلسفه ی هنر می پردازند؛ نگاه پدیدآورنده ی اثر به این فضای پر ابهام و صداقت وی با خود و اثرش است. این صداقت بیش از آنکه مسئله ای اخلاقی باشد از بینش و تشخیص هنرمند و شناخت او از جایگاه تاریخی خود در دنیای هنر ناشی می شود. واضح است که هرگز نمی توان اثر هنری را از جامعه و تاریخ و جغرافیایی که در آن پدید آمده منتزع کرد و این ارتباط و اتصال نه فقط به لحاظ موضوعی می تواند رخ بدهد – مثلن با انتخاب موضوعی اجتماعی، آنچنان که در آثار سعیده افروخته قابل مشاهده است- بلکه هر اثر هنری میراثدار تاریخ اجتماعی و سیاسی، هنرمندان، روشنفکران و ملتی است که بخشی از هویت جمعی گذشته ی آن اجتماع را برساخته است. از این منظر، هنر مدرن علی رغم گستردگی و تنوع و حتا تضاد ظاهری برخی عناصر نمادین خود، امتداد تجربه ی زیسته ی مشترک انسان غربی در نوزده قرن پس از میلاد مسیح و حداقل پنج- شش قرن پیش از میلاد است. گرچه همان طور که اشاره شد، زیبایی شناسی و فلسفه ی هنر تاکنون قادر به یافتن قانونی مدون یا اصلی ارسطویی و تغییر ناپذیر برای بیان و ارائه ی کشف حقیقت این زیست مشترک تحت لوای نام هنر نشده، و این پیش از هرچیز به دلیل هویت لایتناهی، لاقید و چارچوب ناپذیر هنر است که امکان فرموله شدن و نظام مند کردن را هرگز فراهم نمی کند. در پاسخ به این سرگردانی، دنیای هنر ترجیح می دهد که پرسش اساسی اش را از «هنر چیست؟» به «چه چیزی هنر است؟» منتقل کند تا بتواند عرصه ی معین تری را برای درک مفهوم اثر هنری و مواجهه با آن مد نظر داشته باشد و درست به همین دلیل است که ممکن است چیزی را که روزی به عنوان اثر هنری ارزشمند به نمایشگاه ها و سالن های هنری اش راه داده؛ روز دیگر به عنوان اثری کم مایه و بی ارزش از خود براند. به همین دلیل است که انواع رویکردهای پدیدارشناسانه، هستی شناسانه، روانشناسانه و سایر روش های ارزش گذارانه که تا پیش از دوران مدرن برای تعریف و توضیح اثر هنری کاربرد داشتند، در دنیای مدرن نابسنده و اندک جلوه می کنند. اثر هنری معاصر در حد فاصل میان بوطیقا و هرمنوتیک سرگردان و تعین ناپذیر قرار می گیرد و همچون ارگانیسمی زنده در کنش متقابل با جغرافیا، زمانه و تاریخ پشت سر نهاده اش برساخته می شود. تمامی این مجموعه در کنار آثار پیشین هنرمند، ارزش های نوآورانه و خلاقانه در هر دو عرصه ی فرم و محتوا، و تکیه بر اصل تخریب سنت در قالب بحران، تنش، تناقض و بی معنایی است که در محک جامعه ی منتقدین و نهادهای هنری و نظری؛ هویت هنری بودن یک اثر مشخص را در دنیای هنر غرب طی یک قرن اخیر شکل داده است. با این مقدمه، پیداست که علی رغم پیچیدگی ظاهری مفهوم اثر هنری در دنیای مدرن، قرار نیست هر نگاه شخصی، سطحی و عجولی خود را به عنوان اثر هنری به مخاطب ارائه کند.

در کشورهای سنتی و توسعه نیافته مدرنیته به جای آن که ذاتیِ تاریخ و جغرافیایش باشد؛ بیشتر در فرم کالاهایی تزئینی و وارداتی درک می شود که تجلی ِ بخشیِ از این کالائیّت می تواند در اثر هنری یا تولید اثر هنری با نگاهی به ظاهر مدرن و با ابزارهای نوین رخ بدهد. عدم درک و شناخت از بستر تاریخی و اجتماعی موثر در پیدایی هنر معاصر در جهان غرب باعث می شود تا نگاه ذوق زده ی هنرمند ایرانی (البته که از این عنوان با اغماض و تنها برای رساندن مفهوم استفاده شده است) به جای آن که از «فقدان» و «خلأ» آن تجربه ی زیسته ای که با گسست و فاصله گیری هنرمند غربی از سنت تاریخی خود و در عصیانی علیه حال معاصر رقت بارش رخ داده ریشه بگیرد؛ تنها بر تقلید طوطی واری از سبک های هنری مدرن، استفاده از ابزارهای تکنولوژیک و ساده انگاری و پیش پاافتادگی و بیان احساسات شخصی و سانتی مانتال در موضوعات روزمره بسنده می کند و یا حداکثر برای اینکه اثبات کرده باشد خیلی اینجایی و بومی و برآمده از نگاه دردمند امروزی است خط نستعلیق را در فرم های انتزاعی ترکیب بندی می کند؛ به مجسمه ی مینیمالیستی اش قفل سقاخانه ای آویزان می کند یا آن طور که در عکس های سعیده افروخته می بینیم از پیرمردهای دستفروش ساغریسازان رشت عکس می گیرد. در این جا نه تنها شاهد تجربه ی مدرنیته به معنای اصیل و انضمامی خود یعنی آگاهی از شکاف و گسست حاصل از نبود آن تجربه ی جهانی و شناخت فاصله ی تاریخی و جغرافیایی خود از آن امر خاص نیستیم؛ بلکه صرفن با سوغاتی بنجل و دست چندم از هنری طرفیم که با تکنولوژیک ترین ابزارهای مدرن، انتخاب موضوع شهر و رنج انسان شهری امروز، با نگاهی به ظاهر منتقد قصد دارد نقاب اثر هنری مدرن را به صورت خود بزند. اما حقیقت آن تنها در قالب همزیستی مسالمت آمیز پاره هایی از سنت با سطوح نازکی از زندگی شهری که در قالب خیابان، شهر، چراغ راهنمایی و پیرمردهای خسته جلوه می کند؛ کارکردی کاملن بازاری و عامه پسند می یابد و به هیچ وجه مخاطب را در مقابل تجربه ی امر نو، خلاقانه و آن بحران و تکانه ای که قرار است اثر هنری مدرن با او مواجه کند قرار نمی دهد. در نمایشگاه سعیده افروخته نکته ای که که بیش از هرچیز می توان روی آن انگشت گذاشت فقدان همین بحران، تکانه و امر نو است. مخاطب نمایشگاه سعیده افروخته تنها با هیچی مواجه است که از هیچ بودگی خود به معنای مدرنش هم تهی است.

از دیگر سو، انتخاب عکاسی به عنوان مدیوم هنری، از آن جهت که در زمره ی آن شاخه هایی است که به نظر می رسد نسبت به سایر رشته ها مثل نقاشی، مجسمه سازی و تئاتر و … برای تولید شدن احتیاج کمتری به سابقه، مهارت، آموختن تکنیک های پیچیده و به قولی دود چراغ خوردن دارد، خطر این سطحی نگری و کم مایگی را خیلی بیشتر برای کاربرش به همراه دارد. کاربری که گمان دارد با هر فشاری که به دکمه ی شاتر وارد می کند و موضوعی غیر از عکس های خانوادگی را برمی گزیند، لابد در حال خلق اثری هنری است. ناگفته پیداست که بخش عمده ای از اقبال عجیب و غریب به این هنر خاص، بخصوص در سال های اخیر و از زمان همگانی شدن دوربین های دیجیتال باکیفت نیز از همین دلیل ساده و غم انگیز ناشی می شود. عکاسی هنری است وابسته به تکنیک و محتوا. شوربختانه عکس های سعیده افروخته در هر دو بخش دچار ضعف های شدیدی است. در بخش تکنیکی نیز مخاطب با قاب هایی روبرو است که در فقدان ترکیب بندی صحیح و قدرتمند، فاقد انسجام و ساختاری هستند که قرار بوده توسط پیکره های اصلی و فضاهای خالی اطراف و تناسبات میان این ها پدید آید. استفاده ی نابجا و حتا اتفاقی از حرکت دوربین و ایجاد منظره های فلو، به همراه ایده های بی روح و و تلاش های نافرجام برای ایجاد حس که با انتخاب شیوه ی سیاه و سفید و تضادهایی دم دستی و سانتیمانتال نظیر پس زمینه ی پوستر آلپاچینو برای پیرمردی که قرار است نماد کار و کوشش و لابد نان حلال باشد نمایشگاه سعیده افروخته را به عرضه ای شتابزده و زودهنگام بدل کرده است. به همان «تولید» و «عرضه» ی اثر هنری؛ معضلی که جامعه ی فرهنگی و هنری ایران به طرز مزمن و بیمارگونه ای گرفتار آن است. به نظر می رسد نسل جدید اهالی فرهنگ به همان اندازه که نسل جدید بیرون از دایره ی فرهنگ و هنرش رویای یک شبه پولدار شدن دارد؛ رویای یک شبه عکاس شدن، نویسنده شدن و شاعر شدن دارد. و آن چنان مجذوب خودِ هنرمندش شده که حتا توانایی اعتنا به تجارب نصفه و نیمه و گاه درخشانی که در تاریخ هنر ایران و توسط نسل گذشته پدید آمده ندارد و فرسنگ ها عقب تر از نام هایی چون کاوه گلستان در عکاسی، بهمن محصص در نقاشی، هدایت و ساعدی در ادیبات به پسرفت متکبرانه ی خود مشغول است. نه تنها نمایشگاه عکاسی سعیده افروخته، بلکه اکثر آثار هنری که توسط هنرمندان جوان و کم سابقه چه در حوزه ی هنرهای تصویری و چه در ادبیات و تئاتر و سینما پدید می آید و خیلی سریع منتشر می شود ناشی از عدم شناخت از دنیای هنر مدرن؛ مواجهه ی شتابزده با آن و هیجان زدگی حاصل از سهل الوصول بودن و میل شدید به پدید آوردن آن چیزی است که قرار است نام پرطمطراق اثر هنری و عنوان شیک و جذاب هنرمند را با خود به همراه داشته باشد. و اتفاقن همین عدم آگاهی است که برای بسیاری از تازه واردان عرصه ی فرهنگ این اجازه و امکان را فراهم می کند تا پس از انتشار چند پست وبلاگی، رمان و مجموعه شعر منتشر کنند و یا پس از انتشار چند عکس و اثر نقاشی در صفحه های شخصی اینترنت آثارشان را در نمایشگاه و گالری به مخاطب عرضه کنند و خود را نویسنده، شاعر، عکاس یا نقاش بخوانند. این تولید و انتشار شادزیستانه و سبکسرانه ی اثر هنری بیش از هرچیز حکایت از آن بخش محذوف کاراکتر هنرمند دارد که می بایست نگاه و رویکرد مطلع، انتقادی و روشنفکرانه را با خود همراه داشته باشد. نسل جدید تولیدکنندگان و عرضه کنندگان آثار هنری چون از آن چه در تاریخ هنر گذشته مطلع نیستند، چون تمرین نکرده اند، چون توانایی فاصله گیری از خود و برخورد منتقدانه و بی رحمانه با خود و اثرشان را ندارند، به جای این که با نگاهی مضطرب، مردد و حتا شرمگین با آن چه که تولید کرده اند مواجه شوند و آگاهانه، دقیق و شجاعانه از انتشار همگانی آن چه پدید آورده اند امتناع کنند؛ تنها به تکثیر مکانیکی اثر هنری و وانمودن خود به عنوان کارکتر هنرمند مشغولند.


بدون دیدگاه »

No comments yet.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *