تجربه ی اندوه مشترک ایرانی

۱۱:۳۱ ق.ظ توسط خیالباف

۱٫ به نظر می رسد، زندگی اکثر ایرانیان این روزها، روی یک پس زمینه ی خاکستری رنگ اندوهگین در حال رخ دادن است. سنگینی این بار اندوه را پای حرف ساده ی بیشتر مردم- حتی آنان که به زعم بقیه از دورنمای خوش رنگ و لعابی برخوردارند- می شود شنید؛ یا حداقل حس کرد. بزرگترین شادی های زندگی روزمره که در عشق و ازدواج، ثروت، موفقیت های شغلی و امثال این ها تجلی می یابد، نه تنها بهانه ای برای التیام این غم همگانی نمی شود؛ بلکه خود گونه ای از التهاب و اضطراب را به تم کلی زندگی اندوهگینانه می افزاید. زمانه تجربه ی احساسات نامتعادلی را برای «همه» به اشتراک گذاشته است، همه ای که منتظرند و فکر می کنند چیزی باید در زندگی تغییر کند؛ بسته به جنس حفره های پر نشده ی وجودی، گاهی برای تلقی ایجاد این تغییر عاشق می شوند، گاهی ازدواج می کنند، گاهی تمام وقت و انرژی شان را صرف کسب امکانات مالی و ثروت می کنند و زمانی برای جاه طلبی های کاری. اما هیچکدام از این راه ها شکل روتین و عادی زندگی را تغییر نمی دهد و حتی اگر شانس تجربه ی متفاوت را در اندک زمانی تا رسیدن به مقصد داشته باشند، خیلی زود همه چیز به شکل عادی خود باز می گردد و روزگار همان می شود که بود. همه منتظرند چیزی تغییر کند یا روزی خودشان چیزی را تغییر بدهند، اما اینکه چیزی که باید تغییر کند چیست یا این که تغییر دقیقاً چطور باید اتفاق بیفتد بر کسی روشن نیست.

۲٫ راه یافتن اشکال زندگی و ابزارهای مدرن امروزی به زندگی ایرانی سنتی، امکاناتی را فراهم آورده تا توهم شکل ویژه ای از واقعیت به وجود بیاید، شکلی از واقعیت که اگرچه کمتر از هر چیز دیگری واقعی است، ولی مدام در حال ایجاد توهم آن است. سینما، تلویزیون، دوربین های عکاسی و تصویربرداری، کیفیت بالاتری را از عکس و تصویر و در نهایت چهره و زندگی آدم ها پدید می آورند- که اگرچه پر از اغراق و دروغ است – اما شکلی از زندگی را می نمایاند که به نظر برسد هرچیزی خارج از این ماجرا واقعیت ندارد. رنگ قهوه ای چشم های شما به مدد دوربین های عکاسی دیجیتال و اگر نشد فیلترها و نرم افزارهای بعدی، اگرچه همان قهوه ای چشم های خودتان است، اما درخشان تر، جذاب تر و در نتیجه زیباتر است. همان رنگی است که می خواهید اما بیشتر وقت ها در آینه موفق به دیدن آن نمی شوید. تمایل به آرایش های مات و تیپ های خسته، که زیبایی تان را واقعی و نه به واسطه ی آرایش نشان می دهد نیز بخشی از همین ماجرای ایجاد توهم واقعیت است. تماشای حوادث و ماجراهایی در فیلم ها و سریال های تلویزیونی، برای آدم هایی که مثل خوتان لباس می پوشند، شغل ها و زندگی هایی شبیه شما دارند، چونان که به نظر می رسد مردمی واقعی هستند، اما مراتب فوق العاده ای از عشق، پیروزی یا هیجان را تجربه می کنند، طوری که زندگی عادی شما هرگز آن را نداشته نیز از همین دست است. حوادثی واقعی که جایشان در زندگی شما خالی است اما برای قهرمان سریالی که هرشب به خانه تان می آید مدام اتفاق می افتد.

۳٫ ایده آل های زندگی امروز تا آن جا حجیم شده اند که هر آن چه که در گذشته (این گذشته نه فقط چند قرن پیش، بلکه تا چند دهه قبل تر زندگی ایرانیان را هم شامل می شود) هدف و حاصل یک عمر زندگی محسوب می شد، امروز به کف و حداقل های آن بدل شده است. ایرانی امروزی نه تنها تأمین زندگی روزانه ی خود و خانواده اش به علاوه ی داشتن خانه و خودروی شخصی راضی اش نمی کند، بلکه این ها در کنار همه ی آن چه که تا دیروز اضافی، تجملاتی و اشرافی محسوب می شد را فقط به عنوان حداقل های یک زندگی معمولی می شناسد. مفهوم «امکانات اولیه» برایش فربه شده و همه ی چیزهایی که حاصل یک عمر زندگی پدرش بوده را شامل می شود. با ایده های نو و وسوسه انگیز «فراغت» و «رضایت شغلی» آشنا شده و همه ی این ها را زیرگروه همان امکانات اولیه می شمارد. پس زندگی وظیفه دارد به جبران این کسری آرزو، اشکال هیجانی تر و قهرمانانه تری را برای مصرفش بتراشد، همان اشکالی که در فیلم ها می بیند و چون این برایش فراهم نمی شود، سخت افسرده و سرخورده است.


بدون دیدگاه »

No comments yet.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *