خوابگاه

۱:۴۱ ق.ظ توسط خیالباف

زندگی‌های صبح تا شب کلاس، صبح تا شب کارِ بی‌آتیه، «اگه این پروژه رو بگیرم»، یک مشت زن جوان دلمرده روی تخت‌های یکنفره، تن‌های لمس نشده، آرزوهای حقیر، خوشی‌های ناچیزِ «امشب بریم رستوران، فردا بریم خرید»، زندگی‌های کنترل‌شده‌‌ی بی شورِ «عزیزم، تأخیرهای شما داره زیاد میشه‌ها، مجبوریم مورد شما رو گزارش کنیم»، جمعِ تنهایی‌های مودب شده، تحقیرهای عادت شده، گریه‌های شباهنگام بی‌صدا روی تخت بالایی، غش‌های افسرده‌ی فردا با لبخند «سلام، صبح بخیر، نمی‌دونم چه‌م بود»، آوازهای غمگین در حمام‌ها، دالان‌های خالی، سرهای روی کتاب خواب‌رفته، بی‌سرانجام و بی‌شور و تکرار شونده، شب‌های سرد و ترشیده‌ی خوابگاه


۱ دیدگاه »

  1. جاهد گفت:

    سلام خانم ؟ مدتها است که وبلاگ شما را می خوانم و چند ایمیل برایتان فرستادم به آدرسی که در یکی از وبلاگ هایتان – چون به همین نام خیال باف سه وبلاگ در گوگل هست – دیده بودم . خوشحال می شوم که با شما مراوده ادبی و هنری داشته باشم بخاطر آنکه فکر می کنم انسان اندیشمندی باشید متفاوت با هم نسلان خود در این روزگار وانفسا . موفق باشید .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *