مثلث یک رابطه

۸:۴۷ ب.ظ توسط خیالباف

کدام‌یک از ماست که رابطه‌ای مثلثی را در هر کیفیتی تجربه نکرده باشد؟ گرفتار شدن در چنین رابطه‌ای در زندگی هر آدمی همان‌قدر محتمل است که عاشق شدن؛ حالا چه در مقام رقیب، چه در مقام معشوق. در نمونه‌های راستینش، احساس حسادتی تا مغز استخوان؛ یا یکجور درماندگی کشنده میان میل به دو تن، همزمان؛ یا شوری هراس‌انگیز برای از آن خود کردن آن‌کس که از آن تو نیست. این‌ها محتملند و حتا گاهی تجربۀ عمیق‌ترین احساسات انسانی را به همراه دارند، احساساتی که اگر بشود از تسلط مردسالارانه و تعصب و تصاحب دور نگهشان داشت و جایی، به تجربه بدلشان کرد آدم را دست کم رشدیافته‌تر و آگاه‌تر می‌کنند، هر سرانجامی که داشته باشند.
اما همۀ این احساسات والا، در جامعۀ آس و پاس و کم‌مایۀ لیبرالی‌شدۀ امروز که نه در چارچوب امن سنت مانده و نه به تمامی از آن رها شده، تازه لایه لایه گرفتار قانون و شرع و ریاکاری و بی‌صفتی و کلبی‌مسلکی هم هست، نسخه‌ای از مثلث‌های مبتذل خیانت و رابطه ساخته که در نهایت به سبکی دون ژوانی در زندگی منجر می‌شود، بی‌آنکه به هیچ چیزش وفادار باشد. فرهنگ حقیر ریاکاری و محافظه‌کاری ممزوج با بی‌رحمی نئولیبرالی، زیرِ قوانین ریاکار و فاسد اسلامی پدیده‌ای ساخته که هر طرف سر بچرخانی کسی را در حال فریبکاری، آن یکی را در حال اغواگری و دیگری را در حال مچ‌گیری با جدیدترین ابزارهای تکنولوژیک می‌بینی. مثلث‌های حقیر غم‌انگیزی که هم امنیت ازدواج سنتی را می‌خواهند و هم می‌خواهند به ایدۀ پیشرفت وفادار بمانند؛ پیشرفت در همه چیز، ماشین‌های شاسی بلند، خانه‌های بالاشهر، و دوست‌دختر(پسر) بیشتر. خرم آن‌که هنوز زنان کمتر از مردان در این رابطه‌های حقیر درگیرند و اگر درگیری هست بیشتر به عشق و شوریدگی و میل صادقانه نزدیک است، هرچند به نظر می‌رسد این را باید بیشتر با ناتوانی زنان در مقابل ساختارهای غیرسنتی و غریزی بودنشان توضیج داد تا با آگاهی و انتخاب.
آن‌چه که مرز بین گرفتاری در رابطه‌ای مثلثی را با این نوع مبتذل امروزینش مشخص می‌کند تنها وفاداری صادقانه به میلی تربیت‌یافته‌ و پا گذاشتن روی تمام سنت‌ها و امنیت‌ها و ریاکاری‌ها و باختن همه چیز بر سر این گرفتاری‌ست. وگرنه بر تجدد ابلهانۀ فرصت‌طلبی که همزمان و به موازات با چندین نفر رابطۀ عاطفی برقرار می‌کند تنها باید تف کرد.


۲ Comments »

  1. amin گفت:

    از اینکه میتوانی بنویسی خشنودم و همچنین سپاسگزار
    جسارت است کاش اینقدر سیاه نبودی شاید واژه سیاه زیاد منصفانه نباشد چرا که همه نوشته هایت را نخوانده ام .
    همه ما در رنجی که میکشیم سهیمیم هر کس به قدر وسع خویش
    موفق باشی

  2. . گفت:

    از این مدل کتابی نوشتنت بدم میاد بدم میاااد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *