ما وصیت‌نامه‌نویس‌ها

۱۱:۳۷ ب.ظ توسط خیالباف

میان نوشته‌های قدیمی پرسه می‌زنم. نصفه و نیمه، دو پاراگراف، چند صفحۀ بی‌حوصله و هرز و ناتمام. همین‌طور ول شده و بی‌خود. به خودم لعنت می‌فرستم بابت این‌همه نیمه‌نوشته. میان آن‌ها با اسمی مستعار چیزی شبیه وصیت‌نامه هم پیدا می‌کنم، دو سه سال پیش نوشته‌ام، در بحبوحۀ بحرانی که خیال مرگ را آسان کرده بود. به کلی از یاد برده بودمش. به خودم می‌گویم لعنت به تو، دختر برای مرگی که هرگز عرضه‌اش را نداشتی انتخاب کنی هم وصیت‌نامه نوشته‌ای خودت را به رخ زنده‌ها بکشی؟ آن‌هم نه یک خط و دو خط که یک صفحۀ تمام؟ تو دیگر چه موجودی هستی؟ این‌ها که وصیت‌نامه می‌نویسند چطور آدم‌هایی هستند؟ ماها که وصیت‌نامه می‌نویسیم چطور آدم‌هایی هستیم؟ کسی که دلش نمی‌خواهد بمیرد اما مجبور است ادای شجاع‌ها را دربیاورد؟ ابلهی که امیدوار است بعد از مردن زنده شود و بقیه را در حالی که اشک‌ریزان و مفتخر نوشتۀ ردیف او را می‌خوانند تماشا کند؟ انسان ناچیزی که گمان می‌کند باید مردنش را برای دیگران توجیه کند؟ هرچه هست دست کم حدی از حقارت و توهم لازم دارد. انگار مردن هم بخشی از نمایشی باشد که توی زندگی اجرا می‌کنیم. کاش بشود جنمش را داشت و مرد. یا اقلن موقع مرگ بی‌خیال نمایش شد. این‌طوری شاید این‌همه بیهودگی پایان بهتری می‌داشت.


۲ Comments »

  1. ... گفت:

    برای مردنم برنامه‌ی خاصی ندارم اما امیال فراوانی دارم. فراوان گفتم که هم سادگیش به چشم بیاد و هم دشواریش.
    اما هرچه هست به خودم مربوطه و چیزیه بین خودم با خودم. سالهاست که با خواست توسری‌خورده اما سمجی به زندگی از خواب بلند میشم و با میل عجیبی به مرگ میخوابم. این وسط واسه خودم تاب میخورم. هیچ وقت هم نفهمیدم کدوم یکی قشنگتره. توی سنین تین‌ایجری، مرگ جذابیت خودش رو داشت. بسی کارهای عجیب و غریب کردم. نفهمیده به سمت مرگ میرفتم. این سالها زندگی عزیزتره. آفتاب رو دوست دارم. اما حواسم هست که آفتاب هم میمیره. این رو مرگ به من میگه.
    چی دست خودمه که وصیت‌نامه لازم داشته باشه. مالکیت رو نمیگم. اختیار امور رو میگم. حتا چند و چون بلایی که سر جنازه‌م میارن هم دست خودم نیست. ولی این رو میدونم که درخت میشم. این تضمینیه که از زندگیم گرفتم. نمیتونم توضیح بدم چطوری. اما در عوض به‌ش قول دادم که زیبا بمیرم. دو لول تریاک. که البته امیدوارم تا وقتش برسه دوزم اون قدر بالا نرفته باشه که مجبور شم بکنمش سه لول!
    ها! الان که دارم نگاه میکنم میبینم چه جماعتی هستیم ما. هی دوست داریم درباره مرگ خودمون حرافی کنیم. همین الان ببین چقدر نوشتم. هیچ هم حواسمون نیست که مرگ یعنی نبودن. یعنی نیستیم. یعنی هیچ مزه‌ی این حرفها و این وصیتها و این خودشیرینیها و شیرین‌شدگی‌ها رو نمیچشیم. شبیه وقتی که اونقدر عمیق میخوابیم که صبحش از شنیدن روایت رویاهای دوستان به حسادت می‌افتیم که چرا خودمون هیچ چی از رویاهای شب قبل یادمون نیست. یه تاریکی مطلق. بی تاریکی.
    پس این پرحرفیها مال زندگیه. از اون پشت به ما نگاه میکنه. حیف، ما واسه هر چشمی و هر ناظری گربه‌رقصونی میکنیم جز چشم زندگی.

  2. کیمی آ گفت:

    ما وصیت نامه نویسا در واقع چون جرات مرگ نداریم ، وصیت نامه مینویسیم . یه جورایی انگار میخوایم زمان بخریم .
    منم یه بار نوشتم . با تمام توان سعی کردم طوری بنویسم که خیلی مظلوم و طفلکی به نظرم بیام !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *