روز آنها

۱۰:۲۰ ق.ظ توسط خیالباف

تلگرام و اینستاگرام، پر بود از عکس پدرها و شوهرها (روز مرد!)، همینطور صفحه را اسکرول می‎کردم و سخاوتمندانه قلب می‎زدم و فکر می‎کردم چطور این ‎همه آدم تا این حد پدرانشان را ستایش می‎کنند؟ هیچکدام از این پدران سرکوبشان نکرده‌اند؟ تحقیرشان نکرده‌اند؟ مهمل نگفته‌اند؟ زندگی‌شان را جهنم نکرده‌اند؟ شاید نه، شاید از قضا همه این آدم‌ها من صاحب بهترین پدرهای دنیا باشند. حتی با این وجود، چطور می‎شود آدمی، مردی یا زنی بالغ، به پدرش، به آن موجود بزرگ تبشیردهنده و بازدارنده، اصلن به آن مراقبت‎کننده، دست کم نخندد، مسخره‎اش نکند؟ چطور می‌توان انقدر با پدر یکی شد؟ هیچ تناقصی، مسأله‌ای، اشکالی در آن رابطه مخدوش پدر-فرزندی ندید؟ و چطور می‌‏شود از زیر شنل آن بزرگتر درآمده باشی و هنوز بتوانی در ستایشش این‌همه اغراق کنی؟ انگار این بازی قربان صدقه رفتن برای پدرها و مادرها و تغییر عکس پروفایل بیشتر از آنکه به والدین واقعی ما مربوط باشد، به تصویر مثالی دروغینی که از پدر و مادر و عشق خدشه‌ناپذیرشان ساخته‌ایم (ساخته‎اند) مربوط باشد. جعلی و فرومایه و متاسفانه بسیار ارتجاعی.

همه ما با مردان و زنانی زندگی کرده‎ایم که بی‌نهایت بهشان نزدیک بوده‌ایم. سال‎ها خوردن و خوابیدن و خندیدن و شاید گاهی گریه کردن هم را دیده‌ایم. و این زیست مدام ما را به هم نزدیک و وابسته کرده است. به وقت بیماری از ما مراقبت کرده‌اند، کار کرده‌اند و خرج تحصیلمان را داده‌اند. با هم خاطرات مشترک داریم. تشویقمان کرده‌اند گاهی. به همان نسبت هم امر و نهی کرده‌اند. تحقیر کرده‌اند. شرمگین کرده‌اند. زندگی‌مان بیرون عادت‌ها و رسوماتشان را هیچ‌وقت به رسمیت نشناخته‌اند. اولویت‌هایشان را چپانده‌اند توی زندگی‌های ما، دهانمان را صاف کرده‌اند که مثل خودشان زنذگی کنیم، آبرویشان را جلوی همسایه و فامیل برباد ندهیم و این جور چیزها.

می‎توانم بفهمم که آدم گاهی قلبش چقدر برای نزدیکانش فشرده می‌شود. اما این بیشتر از آنکه به عشق خدشه‌ناپذیر بین والد و فرزند، یا هر تصویر آرمانی دیگری مربوط باشد، به عادت‌ها و وابستگی‌های ما بسته است.

نسل چرندی هستیم. اغلب بعد سی سال، هنوز به خانواده وابستگی مالی و عاطفی داریم.  بیکاری و ناامنی جامعه این وضعیت را تشدید کرده، از آن روز وحشت داریم که در بیماری و فقر و مصیبت هیچ‌ نهاد یا فردِ بیرون از خانواده نیست که به دادمان برسد، اصلن بیشتر ما نتوانسته هیچ جمع قابل اعتمادی بیرون از خانواده بسازد. تازه داریم پیرتر هم می‌شویم و می‌ترسیم بچه‎هایمان فردا نقدمان کنند، پس بهتر که رویمان را برگردانیم سمت گذشته، سمت پدرومادر.
مجموع این‌ها ارزش دروغین خانواده را برایمان واقعی و معنا‌دار جلوه داده. اما حقیقت واقعی دنیای هولناک و ناامنی ست که در آنیم، حقیقت واقعی ناتوانی و ترس ماست. حالا که قادر نیستیم در چشم‌های وحشت‌انگیز آنچه واقعی است نگاه کنیم، دسته‌جمعی قصد کرده‌ایم با عکس‌های مهمل خانوادگی فراموشش کنیم. از عشق و عاطفه خدشه‌ناپذیر بین خودمان و والدینمان حرف بزنیم.


۱ دیدگاه »

  1. مجید گفت:

    سلام
    من شنیده م انسان تنها پستانداری است که این قدر دیر فرزندانش از او مستقل میشوند. پس مسئله نسل ما مطرح نیست.
    چرا شما این قدر سرکوبگری در وجود مردها میبینید؟ اگر من چند نمونه دختر یا زن به شما نشان بدهم که آرزو داشته باشند پدر یا همسرشان خط و نشانی برایشان بکشند چه؟
    نمیشود از این رابطه هیچ تعبیر دیگری به جز سرکوبگری کرد؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *