Posts Tagged ‘رضا براهنی’

  1. ارّه را بیار بالا- قسمت اول

    مهر ۹, ۱۳۹۱ by خیالباف

    اکنون، درست همین لحظه‌هاست که عجیب هم کش‌دار شده.کسی ایستاده بالای سر زندگی‌ام و به کسی می‌گوید: «ارّه را بیار بالا». کسی می‌گوید: «آوردم». کسی می‌گوید:«تندتر» و کسی می‌گوید:«تندتر آوردم» … تندتر اما نمی‌آورد. صدای پاهاش بیش‌تر از یک‌سال است که از دالان تنگ و  تاریک شنیده می‌شود. تق. انگار هزااااااار سال فاصله دارد تا تق بعدی. باز هزااااااار سال و تق. کش‌دار و ممتد. گردن دراز کرده‌ام ساق‌های لاغرم را ببینم، میانه‌ی تخیل درد و خون و فریادهایی که خواهم کشید؛ آن‌طور که حنجره را پاره‌پاره و لایه‌لایه می‌کند، دیدن شکل پاها جان می‌دهد به تصویر ذرّه ذرّه بریده‌شدنشان زیر خشاخش ارّه. تازه کاش فقط ساق‌ها بود، بازوها هم هست و گردنم. گمانم آن‌جا همان‌وقتی است که دیگر می‌میرم. بریدن گردن کار را تمام می‌کند. آدمِ دست و پا بریده چطور جان می‌دهد؟ کاش اصلن پیش از بریدن گردن مرده باشم از درد، یا بیهوش اقلن.

    ارّه را می‌آورد بالا. کندتر می‌آورد.

    پ.ن: ملهم از رمان رنده‌شده‌ی روزگار دوزخی آقای ایاز، رضا براهنی